میدان آزادی، که روزگاری مظهر حیات و نشاط بود، اکنون به مکانی برای بقا تبدیل شده؛ جایی که مردان و زنان، بیصدا در گوشههای آن نشستهاند و امیدشان به تاریکی سپرده شده است. چشمانشان پر از سوال است: “چه زمانی کسی صدای ما را میشنود؟” در این حالت سرد و بیرحم، آنها در ستیز با سرنوشت، در انتظار نوری امیدبخش هستند که ممکن است هرگز بهدست نیاید. در این دنیای بیرحم، درد و رنجشان در سکوت شب گم میشود و تنها خدا میداند که آیا فردا هنوز هم برایشان وجود خواهد داشت یا نه.
در یک شب سرد، چند کارتن خواب در گوشهای از خیابان نشسته بودند و با هم درد و دل میکردند. یکی از آنها گفت: «چقدر زندگی سخت شده، دیه کسی به دادمان نمیرسه. این جنگ که شروع شده، همهجا حرف از مردمه و جنگیدن، ولی ما اینجا توی ای خیابان داریم یخ میزنیم.»
دیگری با ناامیدی ادامه داد: «آره، سالهاست که اینجا خوابیدیم. از چه بگم برات از نان و مواد بگم…، الان هیچکس در این هوای سرد به ما فکرم نمیکنه. همه ما رو مثل سگ و گربه مبینن و هیچکس بهدفکر مانیست. هیچکس نمیدانه ما چه جیزی رو تحمل میکنیم.»
سومی که زبالگردی بود، گفت: «حرف شما رو خوب میفهمم. این خیابانها دیگه محل خواب ما شده، اما شرایط که اینجوری پیش بره، هیچ آیندهای نداریم. دستکم باید یه جایی برای خواب و استراحت داشته باشیم. جنگ داره دنیا رو به هم میریزه، ولی زندگی ما هم خراب شده.»
یکی دیگر از آنها گفت: «اینجا معتادهایی مثل ما، فقط امید به کمک داشتن رو از دست دادیم. نه کسی به فکر ماست و نه اگه جنگ تموم بشه، انتظار داریم کسی ما رو ببینه. زندگی تو سرما و گرما فقط به خودمون مربوط نیست، ما هم آدم هستیم.»
این گفتگوها نشاندهندهی واقعیت تلخی بود که بسیاری از بیخانمانها در دوران جنگ و بحران اقتصادی روزانه با آن مواجه بودند، بیپناهی و بیتوجهی جامعه به نیازهای انسانی آنها.
حال با ایناوصاف باید گفت که یکی از نکات برجسته تأثیر مستقیم جنگ بر اقشار آسیبپذیر است. جنگها به طور طبیعی تأثیرات ویرانگری بر روی زندگی مردم دارند. در این حالت، بیخانمانها که از پیش نیز در معرض مشکلات اقتصادی و اجتماعی قرار داشتند، بیش از دیگران آسیب میبینند. جنگ به شرایط آنها دامن میزند و بحرانهای جدیدی نظیر فقر شدید و عدم دسترسی به خدمات پایه، آنها را در وضعیت بغرنجتری قرار میدهد.
افزایش مشکلات اجتماعی نیز نکتهای دیگر است که باید به آن پرداخته شود. همزمان با جنگ، مشکلاتی از جمله اعتیاد، زبالهگردی و فقر به شکلی فزاینده در میان بیخانمانها افزایش یافته است. این مسائل نه تنها سلامت جسمی و روحی این افراد را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه امنیت اجتماعی جامعه را نیز به خطر میاندازد. این واقعیت که تعداد بیخانمانها به شدت افزایش یافته، به معنای نادیده گرفتن نیازهای آنها از سوی دولت و مسئولان است که باید مورد نقد قرار گیرد.
بیتوجهی به نیازهای بشر نیز مسألهای مهم است. در زمان جنگ، معمولاً تمرکز بر مسائل نظامی و امنیتی افزایش مییابد و این موضوع میتواند منجر به نادیده گرفتن مشکلات اجتماعی شود. مسئولان به جای توجه به وضعیت بیخانمانها و فراهم کردن شرایط مساعد برای زندگی آنها، بیشتر به جنگ و مسائل مرتبط با آن اهمیت میدهند. این بیتوجهی به مسائل انسانی آسیب جدی به روحیه و شئون انسانی جامعه وارد میکند.
لزوم توجه به امنیت و سلامت جامعه یکی دیگر از نکات ضروری است. بیخانمانها نه تنها نیاز به سرپناه و غذا دارند، بلکه به امنیت و سلامت روانی نیز نیازمندند. عدم توجه به وضعیت آنها میتواند موجب افزایش جرایم، نارضایتی اجتماعی و حتی به خطر افتادن امنیت عمومی شود. بنابراین، ضروری است که در زمان بحران، برنامههایی برای حمایت و حفاظت از این افراد طراحی شود.
در نهایت خطاب به مسئولین ارشد دستگاه های اجرایی ذی ربط و استاندار محترم کرمانشاه باید گفت که نیاز به سیاستهای اجتماعی جامع برای بهبود وضعیت بیخانمانها یک ضرورت انکارناپذیر است. مسئولان باید با شناسایی ریشههای مشکلات اقتصادی و اجتماعی، سیاستهای مؤثری را برای حمایت از این قشر آسیبپذیر طراحی و اجرا کنند.
این سیاستها باید شامل خدمات روانشناختی، حمایتهای معیشتی و برنامههای بازتوانی باشد تا بتوانند به بهبود کیفیت زندگی بیخانمانها کمک کنند. بیتوجهی به وضعیت بیخانمانها در دوران جنگ نه تنها نشانهای از بیعدالتی اجتماعی است، بلکه میتواند به افزایش بحرانها و نارضایتیهای اجتماعی در آینده منتهی شود، لذا ضروری است که توجه بیشتری به این موضوع صورت گیرد و اقدامات مؤثری در راستای بهبود شرایط زندگی این افراد انجام شود.