داود امامی، کارشناس ارشد جغرافیای سیاسی
مذاکره بهعنوان ابزاری کلیدی در دیپلماسی، اغلب به عنوان راهی برای حل تنشها و ایجاد روابط مثبت میان کشورها مطرح میشود. اما در برخی موارد، رویکردها و زمینههای تاریخی میتواند به ایجاد احساس بیاعتمادی و شکاف میان طرفین منجر شود. در مورد ایران و آمریکا، این بیاعتمادی ریشهای عمیق در تاریخ دارد و نتیجهی سیاستها و رویدادهای متعددی است که در طول زمان شکل گرفته است.
ایران با تجارب تلخی از مداخلات خارجی، بهویژه در دوران حکومت پهلوی، به همراه تاریخچهای پر از کودتا، تحریم و نارضایتی، اکنون بر این باور است که آمریکا نمیتواند یک شریک مطمئن در مذاکرات باشد.
علاوه بر این، واقعیتهای تاریخی و فرهنگی در ایران باعث میشود که بسیاری از مردم نسبت به نیتهای واقعی آمریکا در روند مذاکرات نگرانی داشته باشند. به وضوح احساس می شود که آمریکا تنها به فکر تأمین منافع خود و بیمهگذاری منافع رژیم اسرائیل است و این موضوع میتواند منجر به بیتفاوتی در مورد منافع ملی ایران در مذاکرات گردد و سبب میشود که هرگونه توافقی به چشم یک معامله باخت-باخت دیده شود.
در این فضا، این سوال پیش میآید که آیا میتوان به تنشهای موجود فائق آمد و راهی برای بهبود روابط یافت؟ آیا مذاکرهای که در آن یک طرف بر دیگران تسلط دارد، میتواند به نتیجهای مثبت و پایدار مرتبط با منافع ملت ایران منجر شود؟ این سوالات نهتنها به دیدگاهها و اولویتهای دو کشور بستگی دارد، بلکه به تغییرات سیاسی و اجتماعی در هر یک و همچنین به درک متقابل از منافع ملی و امنیتی نیز مرتبط است.
*بیاعتمادی به آمریکا و عواقب آن*
۱. تاریخچه بیاعتمادی
بیاعتمادی عمیق در روابط ایران و آمریکا بهدنبال کودتای 1953، حمایت از رژیم شاه، و تحریمهای مکرر شکل گرفته است. این تجربهها باعث ایجاد این باور شده که آمریکا نمیتواند شریک قابل اعتمادی برای ایران باشد. بسیاری از ایرانیان همچنان به یاد دارند که چگونه آمریکا در گذشته به مصالح ملت آسیب وارد کرد.
۲. تمایز در منافع
– منافع ملی در برابر منافع خارجی: زمانی که مذاکره به میان میآید، سوال اصلی این است که آیا آمریکا به منافع ملت ایران توجه خواهد کرد یا تنها به منافع خود و بیمهگذاری تأمین منافع رژیم اسرائیل میاندیشد.
– تجارب معاصر: توافق هستهای (برجام) و خروج آمریکا در سال 2018 این احساس را تقویت کرده است که ایالات متحده به راحتی میتواند از توافقات خارج شود و به هیچ وجه تضمینی برای تأمین امنیت و منافع ایران وجود ندارد. برای بسیاری از مردم، این تجربه مرتبط با برجام نشاندهنده دوگانگی و عدمرعایت اصول دیپلماتیک از سوی آمریکا است.
۳. مذاکره به عنوان باخت-باخت
– موقعیت نامطمئن: در شرایط فعلی، بسیاری از ایرانیان بر این باورند که ورود به مذاکرات با آمریکا ممکن است به یک معمای باخت-باخت تبدیل شود. در حالی که ممکن است فشارهای اقتصادی کاهش یابد، اعتماد به فرآیندهای دیپلماتیک بسیار پایین است. ادراک عمومی بر این است که هر توافقی به نفع آمریکا خواهد بود و نه ایران.
– محوریت منافع آمریکا در مذاکرات میتواند منجر به کاهش امتیازات به نفع ایران و در نهایت موجب عقبنشینی از حقوق و خواستههای اساسی ملت شود. این موضوع به احساسات ملیگرایانه دامن میزند و توانایی مذاکره را به چالش میکشد.
۴. تضمینهای ناکافی
– پاسخ به نیازها: در چنین فضایی، مذاکرات بدون تضمینهای واقعی و قابل اتکا برای احترام به حقوق و امنیت ایران، میتواند مقبول نباشد. این عدم اطمینان به نتیجه مذاکرات تأثیر منفی بر حس امنیت عمومی و سیاستهای داخلی خواهد داشت. افکار عمومی بهطور مکرر توسط تجارب گذشته تحت تأثیر قرار میگیرد و نمیتواند به راحتی اعتماد کند.
۵. نتیجهگیری
در نهایت، بیاعتمادی به آمریکا به دلیل تاریخچه چالشبرانگیز روابط و نگرانیهای موجود در مورد منافع ملی ملت ایران به صورت محسوس در فرآیند مذاکرات تأثیرگذار است. در شرایطی که تضمینی برای تأمین منافع ایران وجود ندارد و مذاکرات به نظر باخت-باخت میآید، کشوری که در آن منافع و امنیت ملت زیر سؤال رفته باشد، بهسختی میتواند به دنیای مذاکره بیاندیشد. این موضوع نه تنها احساس ناکامی و شکست را در ملت ایران افزایش میدهد، بلکه ممکن است سبب افزایش تنشها و رویاروییها شود.