ما و صف‌هایی که تمام نمی‌شوند؛ مرزنشینان، قربانی قاچاق و محدودیت بنزین

مبارزه با قاچاق باید هوشمند باشد، نه کور. باید قاچاقچی را هدف بگیرد، نه مصرف‌کننده را. باید شبکه را شناسایی کند، نه اینکه همه مردم را مظنون فرض کند. باید از داده، دوربین، سامانه‌های هوشمند، تحلیل تراکنش‌ها و کنترل مسیر توزیع استفاده کند، نه اینکه ساده‌ترین راه را انتخاب کند و بگوید: «کارت آزاد را محدود کنیم تا قاچاق نشود.»

داود امامی، روزنامه نگار

چهارشنبه مسیرم، شهر جوانرود بود. در مسیر، چیزی که بیش از هر چیز توجهم را جلب کرد، گلایه‌های بحق مردم از وضعیت بنزین و صف‌های طولانی جایگاه‌ها بود؛ گلایه‌هایی که دیگر برای مردم مناطق مرزی، ظاهراً به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است.
دیروز هم، مقصد من روستای داریان پاوه بود؛ برای شرکت در مراسم فاتحه‌ای.
از روانسر که به سمت پاوه حرکت کردم، تقریباً تمام جایگاه‌های سوختِ مسیر را بررسی کردم؛ اما یک جایگاه پیدا نکردم که امکان دریافت بنزین آزاد برایم فراهم باشد.
آخر ماه بود و سهمیه ناچیز کارت شخصی خودم هم تمام شده بود. یعنی برای ادامه یک مسیر معمولی، برای انجام یک کار شخصی و برای رسیدن به مقصد، باید نگران چیزی می‌بودم که اساساً نباید تبدیل به دغدغه اصلی زندگی یک شهروند شود: پیدا کردن چند لیتر بنزین.
آن‌جا بود که دوباره با خودم فکر کردم؛ مگر قرار نبود فناوری، سامانه‌های هوشمند، کارت سوخت، سهمیه‌بندی و ده‌ها سازوکار نظارتی، زندگی مردم را آسان‌تر کند؟
پس چرا امروز، شهروند باید از جایگاه به جایگاه دنبال چند لیتر بنزین بگردد؟
چرا باید صف، به یکی از عناصر ثابت زندگی ما تبدیل شود؟
یک روز صف نان است، یک روز صف بنزین، یک روز صف ثبت نام خودرو، یک روز صف وام و یک روز صف دریافت یک خدمت ساده…
انگار باید به تمام شدن عادت کنیم.
نان تمام شد. بنزین نیست. کارت آزاد محدود شد. سهمیه تمام شد. صف تشکیل شد.
و ما هم کم‌کم یاد گرفته‌ایم. بپرسیم: «صف کجاست؟»
اما ماجرا برای مردم استان‌های مرزی نظیر کرمانشاه، به‌مراتب تلخ‌تر است.
ما ساکنان نقاطی هستیم که سال‌هاست در بسیاری از بزنگاه‌های کشور، پای کار بوده‌ایم؛ از دفاع از مرزهای کشور گرفته تا مشارکت‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی.
مردم مرزنشین، سال‌هاست هزینه مرزی بودن را می‌پردازند؛ از فاصله با مرکز و کمبود زیرساخت گرفته تا دشواری‌های اقتصادی و محدودیت‌های ناشی از شرایط خاص مرزی.
حالا اگر قرار باشد برای مبارزه با قاچاق سوخت هم همین مردم، بیش از دیگران محدود شوند، پرسش جدی این است: چرا مردم باید قربانی عده‌ای سودجو شوند؟
هیچ‌کس منکر ضرورت مبارزه با قاچاق سوخت نیست. قاچاق، منابع کشور را هدر می‌دهد و باید با آن برخورد شود؛ اما پرسش اینجاست که آیا ساده‌ترین راه مبارزه با قاچاق، محدود کردن شهروندی است که نه قاچاقچی است و نه منفعتی از قاچاق دارد؟
اگر قاچاقچی از کارت جایگاه سوءاستفاده می‌کند، چرا کارت و تراکنش او رصد نمی‌شود؟ اگر خودروهایی با مصرف غیرعادی در شبکه توزیع شناسایی می‌شوند، چرا با همان‌ها برخورد نمی‌شود؟ اگر شبکه‌های سازمان‌یافته قاچاق وجود دارند، چرا هزینه مقابله با آنها باید از وقت و آرامش شهروند عادی گرفته شود؟ چرا برای برخورد با قاچاقچی، شهروند عادی باید ساعت‌ها در صف بایستد؟
مسئله فقط چند لیتر بنزین نیست. مسئله، وقت مردم است. مسئله، اعصاب مردم است. مسئله، کرامت مردم است. مسئله، اعتماد مردم به کارآمدی نظام توزیع و مدیریت کشور است.
مردی که برای رسیدن به محل کارش، بیمارستان، روستا یا یک مراسم خانوادگی به خودرو نیاز دارد، قاچاقچی نیست. راننده‌ای که در جاده‌های طولانی و کوهستانی مناطق مرزی رفت‌وآمد می‌کند، قاچاقچی نیست. مادری که باید فرزندش را به مدرسه یا پزشک برساند، قاچاقچی نیست. کشاورزی که برای رفت‌وآمد به زمینش به خودرو نیاز دارد، قاچاقچی نیست. پس چرا باید همه اینها هزینه مبارزه با قاچاق را بپردازند؟
مسئولیت مبارزه با قاچاق بر عهده دستگاه‌های مسئول است؛ نه شهروندی که فقط می‌خواهد باک خودرویش را پر کند و به زندگی‌اش برسد. ادامه این وضعیت، یک خطر دیگر هم دارد: وقتی نیاز واقعی مردم پاسخ داده نشود، بازار غیررسمی شکل می‌گیرد. وقتی بنزین آزاد در جایگاه پیدا نمی‌شود، طبیعتاً عده‌ای پیدا می‌شوند که همان بنزین را بیرون از شبکه رسمی، با چند برابر قیمت عرضه کنند. اینجاست که باید پرسید: آیا محدودیت‌های شدید، واقعاً قاچاق را کم می‌کند یا فقط شکل قاچاق و بازار غیررسمی را تغییر می‌دهد؟
مبارزه با قاچاق باید هوشمند باشد، نه کور. باید قاچاقچی را هدف بگیرد، نه مصرف‌کننده را. باید شبکه را شناسایی کند، نه اینکه همه مردم را مظنون فرض کند. باید از داده، دوربین، سامانه‌های هوشمند، تحلیل تراکنش‌ها و کنترل مسیر توزیع استفاده کند، نه اینکه ساده‌ترین راه را انتخاب کند و بگوید: «کارت آزاد را محدود کنیم تا قاچاق نشود.» چون اگر نتیجه این سیاست، صف‌های طولانی، سرگردانی مردم، ایجاد بازار سیاه و نارضایتی عمومی باشد، باید شجاعانه پرسید: آیا راه را درست انتخاب کرده‌ایم؟

مردم مرزنشین بیش از هر چیز به احترام نیاز دارند؛ به اینکه احساس نکنند چون در نقطه صفر مرزی زندگی می‌کنند، باید هزینه همه مشکلات مرز را هم خودشان بپردازند. مردم نباید تاوان قاچاقچی را بدهند. قاچاقچی باید هزینه قاچاقش را بپردازد؛ نه آن شهروندی که آخر ماه، سهمیه‌اش تمام شده و در جاده روانسر به پاوه یا جوانرود به ثلاث باباجانی، از این جایگاه به آن جایگاه دنبال چند لیتر بنزین می‌گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *