داود امامی
بعضی آدمها را نمیشود از گذشته جدا کرد. نه به این دلیل که در گذشته ماندهاند، بلکه چون بخشی از آنچه امروز هستیم، در برخورد با آنها شکل گرفته است. برای من، یکی از این آدمها مرحوم مهدی ملکی شجاع است؛ سردبیر فقید روزنامه «آوای غرب» که بعدها «آوای کرمانشاه» شد.
🔻تابستان ۱۳۷۸ بود. ۱۵ سال بیشتر نداشتم. برای چاپ یک مقاله وارد دفتر روزنامه شدم؛ دفتری در خیابان دبیر اعظم کرمانشاه. آن روز نمیدانستم قرار است ورودم به آن دفتر، سرآغاز مسیری باشد که نزدیک به سه دهه بعد، هنوز ادامه دارد.
مرحوم ملکی شجاع مطلبم را دید و به من گفت استعداد خبرنگاری دارم. توصیهای هم کرد که شاید آن روز معنای همه کلماتش را نمیفهمیدم، اما بعدها فهمیدم یکی از مهمترین درسهای حرفهای زندگیام بوده است: «به هرجا تاختی، بتاز؛ ولی همیشه با مردم باش و علیه مردم ننویس.»
این جمله، برای من بیشتر از یک توصیه سردبیری بود. تبدیل شد به یک معیار.
🔹در سالهای بعد، بارها در موقعیتهایی قرار گرفتم که میشد تندتر نوشت، راحتتر قضاوت کرد، یا برای دیدهشدن، مرزهای اخلاق حرفهای را جابهجا کرد. اما همیشه تلاش کردم آن جمله را به یاد بیاورم: میشود منتقد بود، میشود مطالبه کرد، میشود حتی با صراحت به عملکرد یک مسئول تاخت؛ اما نباید از مردم عبور کرد.
💢چند هفته بیشتر از ورودم به روزنامه نگذشته بود که در یک بازدید رسمی، فرماندار وقت کرمانشاه را در کوزران، زادگاهم، دیدم. آن روزها فرماندار برای یک نوجوان ۱۵ ساله، آدمی با ابهت بود؛ جلو رفتم، خودم را خبرنگار «آوای غرب» معرفی کردم و مصاحبه گرفتم.
مصاحبه را تنظیم کردم و با ذوق به دفتر روزنامه بردم. چند هفتهای بیشتر از ورودم به این حرفه نمیگذشت، اما نشریات کشوری را زیاد میخواندم و سعی میکردم از شیوه تنظیم خبر و مصاحبه آنها یاد بگیرم.
برگهها را جلوی سردبیر گذاشتم.
بدون اینکه نگاه کند، پرسید: «اینها چیه؟»
گفتم: «با فرماندار مصاحبه کردهام؛ این هم خبرش.»
واکنشش تند بود. گفت: «با اجازه چه کسی رفتی مصاحبه کردی؟ تو نباید این کار را میکردی.»
من ۱۵ ساله بودم. بغض کردم و از دفتر بیرون آمدم. تمام مسیر را تا خوابگاه دبیرستانم پیاده رفتم و گریه کردم. آن زمان موبایل نبود که تلفن بزنی، توضیح بدهی یا کسی چند دقیقه بعد حالت را بپرسد. یک نوجوان بودم و یک جمله تند از سردبیرم، برایم به اندازه یک شکست بزرگ سنگین شده بود.
اما ماجرا آنجا تمام نشد.
🔻فردای آن روز از بلندگوی خوابگاه صدایم کردند. به دفتر سرپرستی رفتم و مرحوم ملکی شجاع را دیدم.
خواستم عقب بروم و برگردم، اما مرا دید و گفت: «داود پسرم، بیا.»
گفت: «من از تو عذر میخواهم. زود با تو برخورد کردم. تو آینده درخشانی داری.»
بعد برایم تعریف کرد که پس از رفتنم، با فرماندار تماس گرفته و بابت اینکه خبرنگار روزنامه بدون هماهنگی برای مصاحبه رفته، عذرخواهی کرده است. اما فرماندار از من تعریف کرده بود.
مرحوم ملکی شجاع تازه برگهها را خوانده بود و تعجب کرده بود که یک نوجوان ۱۵ ساله که فقط چند هفته است وارد روزنامه شده، توانسته چنین مصاحبهای تنظیم کند.
بعد لبخندی زد و گفت: «داود جان، تبریک میگویم؛ مصاحبهات تیتر یک شده.»
🔹گاهی یک جمله میتواند مسیر زندگی آدم را عوض کند.
▫️برای من، آن روز فقط روز تیتر یک شدن یک مصاحبه نبود؛ روزی بود که فهمیدم روزنامهنگاری فقط حضور در یک دفتر و نوشتن چند خط نیست. روزنامهنگاری یعنی یاد گرفتن، جسارت داشتن، خطا کردن، پذیرفتن خطا و دوباره ایستادن.
▫️از آن روز تا امروز، نزدیک به سه دهه گذشته است.
🔻در این سالها با نشریات و خبرگزاریهای مختلف کار کردهام. روزنامهنگاری برایم از یک علاقه نوجوانانه به یک حرفه تبدیل شد؛ حرفهای که البته هیچوقت نتوانستم آن را صرفاً یک شغل ببینم.
🔹امروز مدیرمسئول پایگاه خبری تحلیلی «استان پنجم» هستم. اما وقتی به گذشته نگاه میکنم، هنوز خودم را همان نوجوان ۱۵ سالهای میبینم که یک روز با چند برگ کاغذ وارد دفتر روزنامه شد.
💢فاصله آن نوجوان با امروز، فقط سالها و تجربهها نیست؛ آدمهای زیادی هم در این مسیر آمدهاند و رفتهاند. برخی ماندند، برخی رفتند و برخی مانند مرحوم ملکی شجاع، اگرچه سالهاست دیگر در میان ما نیستند، اما هنوز در بخشی از نگاه و رفتار حرفهای ما حضور دارند.
🔻شاید یکی از مهمترین اتفاقات این سالها برای من، تربیت و معرفی نسل تازهای از اهالی رسانه بوده است. خوشحالم که دهها نفر را با رسانه آشنا کردم، دست برخی جوانها را گرفتم و کمک کردم نخستین قدمهایشان را در این مسیر بردارند.
🔹اگر روزنامهنگاری فقط تولید خبر بود، شاید این بخش از کار چندان اهمیتی نداشت. اما رسانه زمانی معنا پیدا میکند که تجربه را منتقل کند؛ نسلی را بسازد که فردا بتواند بهتر از امروز بنویسد، دقیقتر مطالبه کند و مسئولانهتر با افکار عمومی سخن بگوید.
▫️برای من، روزنامهنگاری همیشه در نقطهای میان خبر، مردم و مطالبهگری معنا داشته است. تلاش کردهام رسانه فقط جایی برای انتشار خبر نباشد؛ جایی باشد برای شنیدهشدن صدای مردم. برای پرسیدن از مسئولان. برای یادآوری وعدهها. برای طرح مشکلاتی که شاید اگر رسانه نباشد، در هیاهوی روزمرگی گم شوند.
🔻البته روزنامهنگاری همیشه آسان نیست. گاهی باید هزینه یک تیتر را بدهی. گاهی باید در برابر فشارها بایستی. گاهی باید توضیح بدهی چرا نوشتهای و گاهی حتی باید بپذیری که اشتباه کردهای. اما اگر قرار باشد رسانه از ترس هزینهها، پرسشگری را کنار بگذارد، دیگر چه چیزی از روزنامهنگاری باقی میماند؟ و البته مطالبهگری هم بدون اخلاق، روزنامهنگاری نیست.
🔹همان جمله ۲۷ سال پیش هنوز برای من معیار است: «به هرجا تاختی، بتاز؛ ولی همیشه با مردم باش و علیه مردم ننویس.»
این شاید سادهترین تعریفی باشد که امروز، بعد از نزدیک به سه دهه، میتوانم از روزنامهنگاری خودم ارائه کنم.
🔻من معتقدم میتوان منتقد بود، بدون اینکه کینهورز بود؛ میتوان مطالبهگر بود، بدون اینکه تخریب کرد؛ میتوان با قدرتها صریح بود، بدون اینکه از مردم فاصله گرفت.
امروز برایم، یادآور روزهایی است که با یک مقاله شروع شد؛ با یک سردبیر، با یک دفتر کوچک در خیابان دبیر اعظم، با یک مصاحبه و با بغض نوجوانی که فکر میکرد شاید دیگر جایی در روزنامه ندارد. اما همان بغض، فردای دیگری داشت. تیتر یک داشت و شاید یک مسیر طولانی.
🔹امروز، پس از سالها، اگر بخواهم در روز خبرنگار برای خودم یک جمله بنویسم، نه از تعداد خبرها میگویم، نه از تیترها و نه از سالهایی که گذشته است. فقط همان یک جمله را مینویسم: من هنوز تلاش میکنم با مردم باشم و این، برای من، معنای واقعی روز خبرنگار است.
۱۷ مرداد؛ روز خبرنگار، گرامی باد.
داود امامی
روزنامهنگار و مدیرمسئول پایگاه خبری تحلیلی استان پنجم