۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » استان کرمانشاه » استانی
  • شناسه : 436
  • 03 ژوئن 2020 - 22:54
  • 51 بازدید
  • ارسال توسط :
  • نویسنده : ماریا قهرمانی
  • منبع : استان پنجم
سفر به دیار آب و سنگ و رنگ و دنگ
سفر به دیار آب و سنگ و رنگ و دنگ

سفر به دیار آب و سنگ و رنگ و دنگ

کرمانشاه استان زیبایی است و از دیگر نقاط دیدنی استان می توان به معبد آناهیتا، سراب نیلوفر، غار قوری قلعه، سراب صحنه، طاق گرا، باغ گلها، قلعه یزد گرد سوم، آبشار پیران، زندان زینان، موزه پوشاک و زیور آلات که از مکان های دیدنی استان که در تکیه معاون الملک و بخش عباسیه قرار دارد، اشاره کرد.

ماریا قهرمانی

مادر، ژاکت کاموایی رو به طرفم گرفت و گفت: این ژاکت روهم ببرشاید لازمت شد،

با بی حوصلگی گفتم: آخه مادر من حالا  اواخر خرداده به نظر شما ژاکت لازمه؟

مادر گفت: من شنیده ام، اون حوالی کوهستانیه و شبهای بسیار سردی داره، نکنه سرما بخوری،

گفتم: مادر من، ما که بیرون نمی خوابیم. ما می ریم اقامتگاه دانش آموزی، اونجا قطعا وسایل مهیاست،

از مادر اصرار و ازمن انکار تا بالاخره کوتاه اومدم و ژاکت رو از دستش گرفتم و به زور چپوندم داخل ساک و به زحمت زیپش رو کشیدم. از جام  بلند شدم و در حالی که دسته ساک رو گرفته بودم گفتم: خب دیگه من برم دیرم شده الانه که اتوبوس راه بیفته و جا بمونم، حاج خانم اگه خوبی ای، بدی ای، از ما دیدین حلال کنید و محکم بغلش کردم و روی سرش رو بوسیدم.

قدم از مادر بلندتر شده بود اما خاک پاش بودم، چون من رو با زحمت و سوزن زدن و خیاطی بزرگ کرده بود و به اینجا رسونده بود، با گوشه چهارقد گل گلیش اشک گوشه چشماشو پاک کرد، گفتم دیگه گریه نکن چند روز میرم اردو و زود بر می گردم. (اولین باری بود که تنها  وبدون مادر به جایی سفر می کردم )

وارد اتوبوس که شدم محمد من رو صدا زد: علی، علی بیا اینجا کنار من بشین.

آخراتوبوس نشسته بود. رفتم و کنارش نشستم. وقتی همه بچه ها سوارشدند، مسئول پایگاه هم سوار شد و رو به بچه ها گفت: برای سلامتی خودتون و راننده یه صلوات بلند محمدی بفرستید. باصدای صلوات بچه ها راننده اتوبوس چند تا گاز محکم زد و راه افتاد. توی راه هم همه ای بود همه ی بچه ها مشغول صحبت بودند و صدا به صدا نمی رسید.

سجاد از جاش بلند شد و گفت: اجازه آقا؛ آقای رسولی (مسئول پایگاه) گفت: بفرما. سجاد پرسید: تا کرمانشاه چند ساعت راهه؟

آقای رسولی گفت: حدودا ۶ یا ۷ ساعت.

هندزفریم رو از جیب بغل ساک برداشتم و یه آهنگ پلی کردم و چشمامو بستم.

چند ساعتی گذشت و آقای رسولی گفت: بچه ها پیاده بشید، وقت نهار و نمازه.

مادر داخل یه ظرف برام سالاد الویه ریخته بود. همراه محمد روی صندلی نشستیم و مشغول خوردن نهار شدیم. محمد هم مقداری کتلت آورده بود، بعد از نهار، وضو گرفتیم و داخل نماز خونه، همه با هم نمازخوندیم و بعد دوباره سوار اتوبوس شدیم.

حدود دوساعت بعد، ساعت حدود سه بعد از ظهر بود که تابلوی بزرگی نوشته شده بود به استان کرمانشاه خوش آمدید.

ساعت از ۴ بعد از ظهر گذشته بود، در مسیر شهر صحنه که پشت سر گذاشتیم، از فاصله ۱۰ کیلومتری شهر بیستون، کوه ها و صخره های پشت آن تصویر جالبی را در ذهن انسان تداعی می کند، دست طبیعت صخره ها را به شکل یک زن که به پشت برروی زمین خوابیده درآورده است؛ آقایی که کنار آقای رسولی نشسته بود و ساکت بود از جاش بلند شد و گفت: اونجا رو ببینید.

 همه بچه ها به طرف کوه نگاه کردند و ادامه داد: همه ی شما کم و بیش از عشق شیرین و فرهاد، داستان هایی به گوشتان رسیده است، از این اثر طبیعی در این محل به نام شیرین خفته یا بانوی خفته یاد می شود، گویا فرهاد به علت نداشتن تبحر لازم نقاشی، بار دیگر دست به تیشه شده و پیکر محبوب خود را از سنگ تراشیده است.

همه ی بچه ها از جا بلند شده بودند و به پشت شیشه اتوبوس به نمای شیرین خفته نگاه می کردند.

وارد شهر بیستون شدیم. شهری کوچک که در دامنه ی کوه بنا نهاده شده بود. به انتهای شهر که رسیدیم تابلوی مجموعه ی تاریخی بیستون معلوم شد. از گیت مجموعه رد شدیم و اتوبوس چند تکان خورد و میان شلوغی بچه ها ترمز گرفت.  به ساعتم نگاهی انداختم. آقای رسولی گفت: بچه ها پیاده بشید که از کتیبه فرهاد تراش دیدن کنیم.

بچه ها به صف شدند و بعد از کمی پیاده روی به نزدیکی دامنه کوه رسیدیم. آقای مهدیان (همان راهنمایی که کنار آقای رسولی بود) به سمت راست اشاره کرد و به مجسمه ای پای کوه اشاره کرد و گفت: این تندیس، تندیس تاریخی هرکول، اثری بی نظیر از دوره سلوکیان در استان کرمانشاه است. تندیس هرکول به صورت شخصی تنومند و عریان و با مو و ریش مجعد در حال استراحت روی پوست شیر نشان داده شده است.

تندیس هرکول درسال ۱۳۳۷ به هنگام ساخت و ساز راهی جدید وتوسط سرکارگر پروژه علی سلمانی کشف شد تا مدت ها مجسمه بدون تغییر باقی ماند تا آن که پس از انقلاب از آنجا که مجسمه کاملا برهنه بود بخش هایی از تندیس، توسط مردم دچار تغییر شد، همچنین سر این مجسمه دو بار مورد تعرض قرار گرفت و دزدیده شد که ماموران توانستند آن را باز گردانند. بعد از این اتفاق سرمجسمه هرکول را به گنجینه میراث فرهنگی منتقل کردند و هنرمندان، سری آهکی برای تندیس هرکول بیستون ساختند.

همه ی بچه ها با بهت به مجسمه ذل زده بودند.

یه مقدار دیگه که جلو رفتیم، به کنار کتیبه فرهاد تراش رسیدیم. بچه ها با تعجب در مورد کتیبه صحبت می کردند. بعد  از چند دقیقه آقای مهدیان دوباره آمد و درباره کتیبه اینطور توضیح دادند: فرهاد تراش یکی از آثار تاریخی استان کرمانشاه است که در مجموعه بی نظیر و ثبت جهانی بیستون قرار دارد. نقش برجسته داریوش اول دیواره ای عظیم حجاری شده است که بین مردم به فرهاد تراش (فراتاش )(فرای تاش ) و(تخت فرهاد )معروف است. این دیواره عرضی در حدود۲۰۰متر وارتفاعی حدود ۳۶ متردارد.

بعداز صحبت های آقای مهدیان با بچه ها مقداری در دامنه کوه چرخیدیم و از طبیعت لذت بردیم.

در دامنه ی کوه یک سکوی خاکی قرار داشت در جلوی این سکو دیوار با استفاده از بلوک های سنگ تراشیده شده و لاشه سنگ به همراه ملاط گچ ساخته شده بود در دو طرف این صفحه تراشیده چند سکوی پله دار خشن  در سنگ کنده شده که از آنها برای نشستن به هنگام تراشیدن دیواره استفاده می شده است.

آقای مهدیان ادامه داد: فرهاد تراش در نزد مردم به استناد اشعار موجود در ادبیات فارسی از جایگاه خاصی برخوردار است. در واقع مردم به استناد اشعار موجود به ویژه اشعار نظامی گنجوی این اثر را کار فرهاد کوهکن می دانند که به خاطر عشق شیرین، زن ارمنی خسرو پرویز به این کار سنگین تن داده است، اما در میان این صفحه بزرگ نقش بانویی دیده می شود که هنوز هم با گذر قرن ها زیبایی آن به وضوح قابل رویت است و به احتمال زیاد این نقش مربوط به شیرین که طبق گفته های نظامی توسط فرهاد به کوه نقش شده است، این اثر تاریخی استان کرمانشاه درروز ۱۹ اسفند۱۲۸۰ به ثبت آثار ملی ایران رسیده است.

آقای رسولی به آقای مهدیان خسته نباشیدی گفت و از ایشان بابت توضیحات واضح و کاملشان تشکر کرد. بعد رو به بچه ها گفت بعد از کمی استراحت به راهمان ادامه می دهیم.

مقداری از غذای ظهر مانده بود از داخل ماشین آوردم و همراه بقیه بچه ها، عصرانه ای خوردیم و به طرف شهر هزار چهره و چهارفصل کرمانشاه راه افتادیم.

اتوبوس روشن شد و دوباره به راه ادامه دادیم و در بین راه آقای مهدیان درباره کاروانسرای بیستون صحبت کرد که زمانی که اتوبوس به طرف کتیبه بیستون (فرهاد تراش ) در حرکت بود در سی کیلومتری شمال شرقی کرمانشاه و در محل روستای بیستون کهنه در مقابل فرهاد تراش قرار داشت که به دستور شاه عباس اول صفوی ساخته شده بود، ادامه داد: بنای این کاروانسرا در زمان پادشاهی شاه سلیمان و صدرات شیخ علی خان زنگنه خاتمه یافته، این مکان در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار صدورات میرزا آقاخان نوری توسط حاج جعفرخان معمار باشی اصفهانی مورد مرمت قرار گرفته و در دوره پهلوی بدلیل استفاده قرار نگرفتن از این بنا بعنوان انبار غله استفاده گردیده و مدتی نیز این بنا مورد استفاده خانواده های بی بظاعت بیستونی قرار گرفته است. در سالهای پس از انقلاب این بنای تاریخی به مدت ۱۷سال در اختیاراداره امور زندان ها قرار گرفت و پس از این مدت، سازمان امور میراث فرهنگی به منظور مرمت، بنا را از اداره امور زندان ها پس گرفت.

اتوبوس بدون توقف از کنار پتروشیمی و کارخانه سیمان کرمانشاه گذشت و هر بار آقای مهدیان به طرف بچه ها  برمی گشتند و مقداری توضیح می دادند تا به اقامتگاه رسیدیم.

بچه ها خیلی خسته بودند. ساعت حدود ۶ عصر بود که وارد اقامتگاه شدیم.

بچه ها توسط آقای رسولی تقسیم شدند و هر شش نفر وارد یک اتاق شدند که سه تخت دو طبقه و یک کمد دیواری با شش درب قرار داشت. وسط اتاق هم فرش پهن شده بود. روی تختم ولو شدم و آه بلندی کشیدم. حدود یکی دوساعت همونطور روی تخت داراز کشیدم تا اینکه مسئول اقامتگاه ما رو برای صرف شام به سالن دعوت کرد.

داخل سالن پر بود از  صندلی هایی که همه به طور منظم دور میزهای بزرگ چیده شده بودند. صندلی ای از زیر میز بیرون کشیدم و روی صندلی نشستم. بوی خوب غذا، فضای سالن رو پرکرده بود که درون ظرف های فلزی غذا رو سرو شده بود. یک طرف برنج و یک طرف خورشت و ماست چکیده و سالاد هم قرار داده بودند. تا حالا این غذا رو ندیده بودم. اما بسیار بوی خوب و مطبوع و مشام نوازی داشت که اشتهای هر کسی رو تحریک می کرد. آقای مهدیان دوباره اومد و گفت:  این خورشت از غذاهای محلی استان کرمانشاه است و بویی که از برنج استشمام می شود از روغن ناب کرمانشاهی است  و داخل این خورشت از خلال بادام و زرشک سیاه و گوشت گوساله استفاده می شود. از شما خواهش می کنم بفرمایید و شامتون رو میل کنید و از خوردن این غذا لذت ببرید.

الحق و الانصاف طعم بسیار مطبوعی داشت و خیلی لذت بردیم. بعد از صرف شام، همه به اتاق ها رفتیم و از اونجایی که خسته بودیم ساعت ۹ همه خوابیدیم. صبح زود ساعت ۷ با صدای بلندگو ی اقامتگاه، مسئول اقامتگاه  از ما  خواست برای صرف صبحانه به سالن سلف برویم.

بیدار شدیم  و همه به سمت سرویس بهداشتی رفتیم و بعد از صبحانه، ساعت ۹ اتوبوس اومد و دوباره سوارشدیم و به طرف آثار باستانی طاقبستان حرکت کردیم. میان درختهای سربه فلک کشیده ی چنار از خیابان آسفالت شده گذشتیم و اتوبوس توقف کرد وهمه پیاده شدیم.

آقای رسولی از بچه ها خواهش کرد که سکوت رو رعایت کنند و بعد از آقای مهدیان دعوت کرد که توضیحات لازم را ارائه بدهند؛ آقای مهدیان به درخت بزرگی که در داخل مجموعه قرار داشت اشاره کرد و گفت: طبق گفته ها این درخت را شیرین،  زمان شکسته شدن پای اسب خسرو پرویز و دیدار او با فرهاد در طاق بستان به عنوان یادگاری می کارد.

این اثر ارزشمند که درخت رحمت نام دارد با ارتفاع ۳۷/۷متر با قطر۸/۴۶متر در ورودی سابق مجموعه تاریخی طاق بستان قرار دارد. این درخت علاوه برارزش ژنتیکی، ارزش فرهنگی و تاریخی دارد و به طوری که در فرهنگ عامه به درخت رحمت شهرت دارد.

درختان چنار درکشور ما از اهمیت و سابقه تاریخی بالایی برخوردارند و درخت کهنسال طاق بستان بعد از چنار هزارساله ابرقو دومین درخت کهنسال کشور است که درسال ۱۳۸۸ به عنوان یکی از آثار طبیعی استان به ثبت ملی رسید،

آقای مهدیان همین طور ادامه می داد: بر طبق افسانه ها فرهاد در ماموریتی، شیفته شیرین معشوقه خسرو پرویز شده و خسرو او را به کندن کوه بیستون و طاق بستان وادار می کند با این شرط که اگر در این کار توفیق یافت شیرین را به او وا گذارد.

اما به این امید که او جان بر سر این کار ببازد، فرهاد با شوق و توانایی خاصی به این کار پرداخت و پاره های سنگین و عظیم کوه را که ده مرد بلکه صد مرد از برداشتن آن عاجز بودند را کند. به تحریک خسرو پرویز پیرزنی به دروغ خبرمرگ شیرین را به اومی دهد و فرهاد پس از شنیدن این خبر، تیشه ی خود را بر فرق سر خویش فرو می آورد و در دم جان می سپارد.

به نزدیکی کتیبه رسیدیم آب از دل کوه جاری شده و از کنار کتیبه با سرعت زیادی درحرکت بود. صدای آب و جیک جیک گنجشک ها و چه چه پرنده ها، فضای دل انگیزی فراهم آورده بود. روی تخته سنگی نشستم و سعی کردم ازدیدن منظره نهایت استفاده را ببرم،

آقای مهدیان آمد و شروع کرد به صحبت درباره کتیبه طاق بستان : طاق بستان مجموعه ای از سنگ نگاره ها و سنگ نوشته های دوره ساسانی است. این مجموعه درقرن سوم میلادی ساخته شده و ارزش هنری زیادی دارد. چند صحنه ی تاریخی از جمله تاجگذاری، شاهپور دوم وسوم و همچنین چند سنگ نوشته (کتیبه) به خط پهلوی و مراسم شکار گراز توسط سوارکاران و نواختن موسیقی با آلات موسیقی چنگ در آن حک شده است. طاق بستان به زبان بومی (کردی )طاق وه سان گفته می شود که سان به معنی سنگ می باشد به این ترتیب طاق بستان طاق سنگی معنی می دهد.

سنگ نگاره شکارگاه سلطنتی طاق بستان نخستین تابلوی سنگی با رعایت قاعده و اصول نقاشی جهان به حساب می آید به گونه ای که در حجاری، خسرو سوار برشبدیز به گونه ای است که گویی اثر از روی نقاشی کشیده شده است.

طاق بستان از دو طاق بزرگ و کوچک تشکیل شده که طاق بزرگ در زیر نقش تاج گذاری خسرو پرویز سوار زره پوش سوار بر اسب قرار دارد. همچنین در طاق بزرگ، آثار زنان موسیقی دان به چشم می خورد که به نواختن چنگ و سازهای بادی مشغول هستند و در قسمت دیگر صحنه ی شکار گراز به چشم می خورد و در طاق کوچک صحنه تاج گذاری اردشیر دوم نهمین شاه ساسانی به چشم می خورد.

بعد از صحبت های آقای مهدیان کمی دور و بر کتیبه چرخیدیم و از فضای بسیار قشنگ طاق استفاده کردیم و کلی عکس یادگاری گرفتیم و بعد از آثار باستانی خارج شدیم و به طرف پارک شرقی به راه افتادیم و اونجا هرکس، ساندویچ خرید و بعد از خوردن نهار به طرف امامزاده ابراهیم که همان حوالی بود رفتیم و نماز ظهر و عصر رو آنجا به جا آوردیم و بعد از ظهر به اقامتگاه برگشتیم.

فردای اونروز باز سوار اتوبوس شدیم و از بازار سنتی و مسقف کرمانشاه دیدن کردیم. لباسها و زیور آلات و صنایع دستی واقعا زیبایی داشت. بازاری با سقف های زیبا که وجود پارچه های رنگا رنگ و براق شادی خاصی به هر انسانی منتقل می کرد. قیمت هر سری لباس کوردی زنانه از ۲۰۰ هزارتومان شروع می شد تا ۳ و۴ میلیون تومان یک دست لباس کردی زیبا و مناسب برای مادرم تهیه کردم و یک جفت گیوه زیبای رنگی برای مادر و یک جفت هم برای خودم خریدم و از زیبایی و انرژی مثبت بازار سنتی واقعا لذت بردیم.

نزدیک ظهر سوار اتوبوس شدیم و همان نزدیکی وارد مسجد جماعت کرمانشاه شدیم که قدیمی ترین مساجد کرمانشاه محسوب می شد و نماز ظهر را هم آنجا بجا آوردیم و بعد از ظهر به موزه پارینه سنگی زاگرس رفتیم و آقای مهدیان توضیحاتشان را اینگونه آغاز کرد که این مجموعه  از آثار تاریخی استان کرمانشاه و اولین موزه پارینه سنگی در خاورمیانه محسوب می شود که توسط فریدون بیگلری و مرادی بیستونی در اواسط دهه هشتاد تاسیس شد.

کرمانشاه استان زیبایی است و از دیگر نقاط دیدنی استان می توان به معبد آناهیتا، سراب نیلوفر، غار قوری قلعه، سراب صحنه، طاق گرا، باغ گلها، قلعه یزد گرد سوم، آبشار پیران، زندان زینان، موزه پوشاک و زیور آلات که از مکان های دیدنی استان که در تکیه معاون الملک و بخش عباسیه قرار دارد، اشاره کرد.

توی ذهن خودم تصمیم گرفتم حتما در اولین فرصت همراه مادر دوباره به کرمانشاه بیام و از بقیه جاهای دیدنی استان کرمانشاه لذت ببرم  و همان شب به طرف تهران به راه افتادیم و به این سفر پایان دادیم.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*