۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » صفحه یک » فرهنگی
  • شناسه : 381
  • 19 آوریل 2020 - 20:08
  • 116 بازدید
  • ارسال توسط :
  • نویسنده : سید فرهاد لاری
  • منبع : استان پنجم
نقد سریالی که برای مردم کرمانشاه آب نداشت ولی برای سازندگانش نان داشت …
نقد سریالی که برای مردم کرمانشاه آب نداشت ولی برای سازندگانش نان داشت …

نقد سریالی که برای مردم کرمانشاه آب نداشت ولی برای سازندگانش نان داشت …

ساخت یک مجموعه که مربوط به یک قوم اصیل و قدیمی ترین قوم ایران و جایگاه مادها در تاریخ کهن ایران زمین است و میلکان و سرزمین مادری کوردها بوده و هست میبایستی دارای رعایت کردن اصول درستی از آن قوم و مردمان باشد که اگر قصد و نیت سو و شیطنت هایی که بعد ها بشود بعنوان دستمایه ای رسانه ای از آن استفاده نمود نباشد باید حداقل بگوییم که این مجموعه دچار ویروس مهلکی بنام بی خردی جمعی شده است ساخت این مجموعه به مراتب از ساخت یک مجموعه توسط دشمن آن قوم به مراتب ضربات مهلک تری را وارد کرده است .

به قلم : سیدفرهادلاری

با سلام و احترام به مردم متمدن و با فرهنگ کرمانشاه و تمامی هموطنان عزیزم؛ ابتدا جسارت بنده را به عنوان کمترین و کوچکترین عضو خانواده مطبوعات و هنرمندان شهر و دیارم کرمانشاه سینه ستبر ایران عزیز را بخشیده که کلام به سخن میگشایم :
ساخت یک مجموعه که مربوط به یک قوم اصیل و قدیمی ترین قوم ایران و جایگاه مادها در تاریخ کهن ایران زمین است و میلکان و سرزمین مادری کوردها بوده و هست، میبایستی دارای رعایت کردن اصول درستی از آن قوم و مردمان باشد
که اگر قصد و نیت سو و شیطنت هایی که بعد ها بشود بعنوان دستمایه ای رسانه ای از آن استفاده نمود نباشد.
باید حداقل بگوییم که این مجموعه دچار ویروس مهلکی بنام بی خردی جمعی شده است.
ساخت این مجموعه به مراتب از ساخت یک مجموعه توسط دشمن آن قوم به مراتب ضربات مهلک تری را وارد کرده است .
نون خ دو به مراتب از نون خ یک ضعیف تر عمل کرد است، در نون خ یک ما حداقل از کارکترها شناسنامه شخصیت بیشتر و بهتری را به مخاطب شاهد بودیم.
کاراکترها دارای یک بکراند واضحتری بودند و اقلیم و جغرافیای مشخص تر و مبرهن تر بود. مشاغل افراد معلوم و روابط بین کارکنرها طراحی شده بود و دارای منطقی بود که میتوانست به خط سیر داستان کمک بیشتری را بکند.
کارگردانی سناریو منسجم تر و درخدمت تر بود در نون خ ۲ متاسفانه دچار سردرگمی مفرطی شده ایم که باور حقیقی و رئالیستی آن برایمان سخت است.
اکنون سوال اینجاست، اگر مخاطب از نون خ ۲ ما را همراهی کرده باشد باید بگوییم خواسته یا ناخواسته او را دچار گیجی و به یک کلاف مبهم و سر در گم دعوتش کرده ایم .
مخاطب با یک قوم عجوج مجوج مواجه میشود که در قسمت اول با دختری با هیمنه ای درشت و بی منطق که اساس منطق او بر اساس زور است که آب میخورید یا دوغ که بهتر است آب بخواهید چون دوغ نداریم بدون هیچ منطق از یک روستا که محصول فراوان آنها لبنیات است نیازی به این همه کارکتر کاریکاتور در یک مجموعه نبود. در سریال روزی روزگاری یکی یا دو نفر تیک زده و شیرین عقل بودند در صورتی که در نون خ همه کاراکتر ها نیاز به بستری دارند به مدت نامعلوم در مجموعه پخته شده سعید آقا خانی تکلیف مخاطب معلوم نیست که چگونه در فضای دارند بین فانتزی و رئال خود را جای دهد نمیداند وجه فانتزی را دنبال کند که روابط بین افراد جامعه نوع برخورد کارکترها جمع شدن غیر منطقی کل اهالی روستا پشت درب خانه نورالدین خانزاده تنها بدلیل فضولی و یا موضوعاتی همچون لیس زدن کف پای جوانی از روستا توسط خرس که حتی کوچکترین آسیبی هم ندیده ولی نمیدانیم چرا گشاد گشاد راه میرود و واقعا تنها کف پای او لیس خورده و یا اتفاق دیگری افتاده که در رسانه قابل پخش نیست و ما میگوییم خرس لیس زده ما میگوییم زدیم شما هم بگویید زدیم بله خرس فقط لیس زده یا رنگ مویی نارنجی که از نظر هیچ کدام از اهالی روستا عجیب نیست و حتی زنان هم کوچکترین راه کاری برایش ندارند و یا موضوعات داماد اجاره ای از شما خوبان میپرسم ما با ازای این موضوعات را در کجای زندگیتان شنیده و یا دیده اید که پدری برای دخترش داماد اجاره کند و بیرون از خانه یواش پول داخل جیب مدعوین بگذارد کجا چنین چیزی بوده ؟
در این فضاهای وهم و خیال نویسنده و کارگردان غوطه ور هستیم که به یکباره با موضوعی واقعی تلخ و جگرسوز زلزله سرپل ذهاب و غرب کشور مواجه میشویم این انقباض و انبساط به یکباره آماده مان میکند به سوی دیگری سوق پیدا کنیم.
صرف نظر از اینکه با یک روستا سی چهل نفره مواجه هستیم که این قوم به هیچ وجه به هیچ کاری مشغول نیستند و این را کودکانه اینگونه کلاه شرعی میگذاریم که خواسته ایم نرخ بیکاری استان را بتصویر بکشیم و نمیگوییم که تنبلی و رخوت در ساخت داشته ایم و نخواسته ایم زحمت بیشتری را در ار ائه کارکترها و این قوم را متحمل شویم .
جمعیتی که همه اهل یک اقلیم و روستا هستند و هرکدام دارای یک نوع گویش و لهجه هستند انگار آدمها را از جغرافیاهای مختلفی جمع کرده ایم و باز کلاه شرعی دیگری مبنی بر این که خواسته ایم گویش های مختلف استان را به گوش مخاطب برسانیم و نمیگوییم بی سوادیم در این زمینه، من نسبت به شیک بودن و یا نبودن لباس ها هیچ صحبتی ندارم که بدرستی میدانم مردم یک روستا مردمی سخت کوش و پرتلاش هستند و میدانیم که اتو کشیده نبودن این عزیزان دلیل بر ضعف نیست اما وجه بیکاری این افراد که از بدو تولد تا مرگ در تولید کشور مفید هستند نادیده گرفته شده است و در میان آنها یک نفر کار می کند و آن هم بنایی است که هر چه ساخته خراب شده است میتواند عامدانه توهین مستقیم به مردم روستا باشد و غیر مستقیم کوردها را خطاب قرار دهد .
حضور بی دلیل آدمها در سکانسهای جمعی آن هم در نماهایی لانگ و دور و مهم تر اینکه دیالوگ نقش سازنده ای در روند رو به جلو بردن داستان را دارد ولی متاسفانه باید بگویم در اینجا مبدل گشته به مشتی حرفهای بیهوده م مزخرف کارکترها عوض اینکه در یک روستا متحد و همدلی را به مخاطب ارائه دهند گویی با هم پدر کشتگی داشته و بزور آنها را کنار هم قرار داده اند که انهم در مواقعی از ریل خارج شده و عرق شرم بر پیشانیمان میگذارد، الفاظی که پخش آن از رسانه ملی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران و شبکه سیاسی و مهمی مثل شبکه ۱ سیما که شعارش شبکه هر ایرانی است پخش شود سوی صحبتم را با نقشی است که جناب آقای وروایی، با واژه ی دوروس میگردانم.
قطعا این موی سپید کرمانشاهی باید بدرستی بداند که این لفظ دوروس لااقل در ادبیات عامه مردم معنی عکس را دارد و یک فحش ناموسی تلقی میشود.
واژه ی دوروس شرم دارد که با خانواده خود و فرزندانمان این سریال را میبینیم و این لفظ هنرمندانه و این داشته فرهنگی از زبان بچه ها به بزرگترهایشان گفته میشود.

در کجای فرهنگ کورد، لر، ترک و سایر اقوام ایران دیده و یا حتی شنیده ایم مردی با خنده هایی چندش آور دختری را از پدرش در عین بی غیرتی پدر خواستگاری میکند و عنوان میکند که چندین بار دخترش از او بچه دار بشود شکل خودش در ابتدا پدر تنها به او بخندد و جالب که دختری شیرین عقل خواهر زاده نورالدین خانزاده متذکر این رفتار می شود در سکانسها و پلانهای مختلف سر مسیر او قرار گیرد و مورد تذکر اهالی قرار نگیرد گویا بی غیرتی در این اتوپیا فقط در زیست نویسنده و کارگردان وجود دارد و بس
بماند که هیچ کدام از کارکترها به هیچ وجه بکراندی ندارند و نمیدانیم که خانواده این جماعت کدام است و در قسمت هفتم متوجه میشویم بیش از پنج شش نفر و شاید هم بیشتر از آن روستا سی چهل نفره مجرد هستند و این هم فانتزی به سبک نون خ است.

آدمها در نون خ ۲ بصورت فعله ای در کنار هم ریخته میشوند مثل قوطی پیچ و مهره ای که روی زمین ریخته میشود تا ببینیم تصادفی کدامشان در لحظه بکارمان می آید
و بقیه پیچ و مهره ها در نوبت می مانند…

حفظ راکورد یک اثر دراماتیک و در نظر گرفتن بعد زمان در یک اثر میتواند بسیار مهم و لازم باشد و فراموش کرده ایم در قسمت سوم یا چهارم دایی شفیع ( میرطاهر مظلومی)
به خواهرزاده خود میگوید پدر شما از کووید ۱۹ خطرناک تر است و در دو قسمت بعد زلزله سرپل ذهاب را میبینیم ساعت آقای آقا خانی به عقب برمیگردد .

استفاده و بسنده کردن به خبر آقای حیاتی و در یک سکانس گله ای و اشک تمساح فیلمساز، راحت ترین کاری بود که میشد با پولی که به اسم زلزله سرپل ذهاب از مراجع دولتی گرفته شده شانه خالی کرد و خود را سلب مسئولیت نمود .

جمعی از اهالی که فوت شده بودند و ما در هیچ پلان مجزایی شاهد هیچی نبودیم. چون واقعا نبودیم و نفهمیدیم در زلزله چه گذشت تحقیق و پژوهشی سناریست نداشته و در هیچ کدام از صحنه های وقوع زلزله صدایی از چمر و چمری این موسیقی آیینی و محلی مردم کورد و لر را نمیشنویم .

با حفظ احترام به پیشکسوتانی همچون ماموستا حسن زیرک و استاد جلیل القدر که سایه شان مستدام باشد استاد مظهر خالقی باید بگوییم ای عزیزان ضمن اینکه حق فراوانی به گردن موسیقی کورد دارند اما فراموش نکنیم که اهل کرمانشاه نیستند استاد خالقی ۱۸ شهریور ۱۳۱۷ در سنندج و استاد حسن زیرک در روستای هرمیله در بین بوکان و سقز در سال ۱۳۰۰ به دنیا آمده است .

جا داشت بیننده کشوری را با اساطیر موسیقی کرمانشاه این دیار کهن که این مجموعه بدان تعلق دارد آشنا کنیم استاد شهرام ناظری شوالیه موسیقی استاد کیهان کلهر استاد حسین البرزی ( هرمالی تیوشکی خوم تنیا گوری …) و زنده یادان اساتید حشمت الله لرنژاد و منوچهر طاهر زاده آشنا میکردیم .
شامی کرماشانی را یادی میکردیم – پهلوان حسین گلزلر کرمانشاهی – میرزا رضا کلهر را نامی میبردیم. سردار مشروطه مان را یاد میکردیم سردار یارمحمد خان کرمانشاهی. ولی افسوس که حتی نامی هم ازشان برده نشد .
میرجلال الدین کزازی و معینی کرمانشاهی و استادان معاصری همچون بهزاد و … بماند .
کاراکترها نیاز بیشتری و بهتری به طراحی داشته و میتوانستیم روابط بین کارکترها را شاهد باشیم.
رابطه بین زن و شوهر ها را چه در نسل جدید و چه در نسل قدیم هیچ کدام را عاشقانه نمیبینیم و گویی آنها را بزور در کنار هم قرارداده اند کاش در گوشه ای از شلوغ کاری های بی مورد و بی اساس خلوت زن و شوهری را شاهد بودیم که در زلزله خوشحال و شاکر باشند که زنده مانده اند و نوید ساختن یک زندگی نو را بدهند نه اینکه در سکانس شبانه ای در زلزله که مهیار برگرد آتش از آرزوی تولد فرزندش با روژان و خواستگاه قلبی اش به عنوان پدر یک خانواده بگوید و با دیالوگ روژان مواجه بشود و بشویم که بگذار سیب زمینی مان را بخوریم و خوردن سیب زمینی ارجه داده بشود به پدر شدن مهیار در صورتی که در فضای واقعی زلزله سوگ مادری را از مرگ نوزادش شاهد بودیم که رسانه ها یکسال بعد تولد فرزند دیگری را از همان زن و شوهر خبر داد و بعد آن سوگ تولد دیگری را مخابره و موجبات شادی مردم را فراهم کرد.

استفاده مکرر لغات انگلیسی توسط نورالدین خانزاده و باید بگوییم درست بود این کاراکتر فارسی و کوردی مادری را پاس میداشت آقای آقا خانی شما اگر میتوانستید لااقل تکلم مردم منطقه را رعایت میکردید تکلم انگلیسی پیش کشتان .

نوالدین خانزاده خودش کورد مادرش کورد و ریشه اش کورد و ریشه زنش هم کورد که یکباره با دایی شفیع تهرانی مواجه میشویم که از بیخ و بن تهرانی است و هیچ نشانه ای از کورد بودن نه در زبان و نه در لباسش هویدا نیست و هیچ اصلاحی هم بعد از ورودش حتی در پوشیدن تنها یک شلوار کوردی هم صورت نمیدهد و با یک اورکت امریکایی مثل نخود تو شله زرد بیکارتر و علافتر از بقیه قرار میگیرد.
پدر شوهر روژان کیوان کورد است و پسرش که در همان روستا زندگی میکند هم مثل دایی شفیع نخود دیگری برای این شله زرد است .
تنها کسی که در این روستا انسان بدرد بخوری بوده و اینک دستش از دنیا کوتاه شده فقط مه لقا خانم است و مابقی گویی بدرد نخور و علاف هستند .

در تست بازیگری نون خ ۲ بازیگران بسیار خوبی تست داده اند که با بودجه و کمکهای مالی بسیار گزافی که از کرمانشاه به این گروه سازنده اختصاص داده شد میشد از حضور حرفه ای بازیگران حرفه ای از همین دیار بهرمند شد اما گویا نیت بر استفاده از بازیگرانی کم هزینه و کم توقع بوده و این رفتار گروه تولید و سازنده از چشمان تیز بین مخاطب و مردم کرمانشاه و ایران پوشیده نیست آقای آقا خانی کاش خودتان در جمع هنرمندان کرمانشاه قرار میگرفتید نه اینکه دستیارانتان با مشاوره غلط و جهت دار فرد یا افرادی مغرض نگاهتان را محدود به چند نفر محدود کنند البته از این قبیل زیر آب زنی ها در سنوات پیشین هم دیده شده است .

شما راآشنا میکنم به اسامی هنرمندان و بازیگران واقعی که اگر خواستید کاری بسازید آنها را از قبل شتاخته باشید استاد خسرو شهراز – استاد حمید رضا نعیمی – استاد هواس پلوک – استاد محمد رضا زندی – استاد سیروس بری – جلیلی بشتام – مجتبی قلندرلکی و در بین جوانان ابراهیم مرادی – بیژن مرادی – سید سروش پیمبری – محسن سالاری – مجتبی مرادی – امین رحیمی – بیژن رضایی – مهرداد بنکداری – مهدی ادیبی – پریا امیری – ندا صادقیان – سمیه رضایی – مریم موسوی –و…
و با حفظ و ادای احترام به زنده یاد ثریا شیرزادی مادر تئاتر کرمانشاه عزیزانی همچون تورات یاقوتی و فریبا صادقیان و… را محضرتان معرفی میکنم که با حضور بخشی از این عزیزان هم میتوانستید با مشاوره بهتر و بیشتر مجموعه ای سربلند را بسازید نه اینکه شاهد بازی هایی آماتور و پراز قیل و قال باشیم .
در پایان ضمن قدر دانی و تشکر از هنرمندی و بازی زیبا روان و تاثیر گذار استاد حمید رضا آذرنگ که ایشان کرمانشاهی نبوده اما خیلی ازبازیگران کرمانشاهی حاضر در کار شما و استفاده درست از دیالوگ و لغات اصیل کرمانشاهی باید متذکر شوم ساخت هر مجموعه و معرفی هر قوم و منطقه ای دینی است برگزدن سازنده امیدوارم در این دو روزه عمر بابت پولی که گرفته ایم مدیون نباشیم .
سید فرهاد لاری

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*